قابل توجه آقایان منتقد
آدم عوض ميشه ولي عوضي نميشه
چند روز پيش در يكي از خبرنامه ها خبري خواندم بدين شرح:
«مسعود خان ده نمكي هنوز مواضع سياسي خود را روشن نكرده است»

اين جمله نشان دهنده حسادت و نوعي غرض ورزي اين دشمنان دوست نما است.افرادي كه
در كوران مشكلات سياسي در دوم خرداد زبان و لب فروبسته بودن و دنيا را به محكمي
ریسمان كنفي چسبيده بودند.اگر امروز دولت اصولگرا بر مسند قدرت،خدمتگزار مردم است
از صدقه سري همين آقا مسعود خان ده نمكي است.چرا؟
چون ايشان و دوستان همرزمشان در جبهه فرهنگي با افشاگري دولت خاتمي دست ،نقشه آنان
را بر مالا كردند.
همين آقا« مسعود خان ده نمكي» كسي است نشريه «جبهه»را به اسم پايگاه دشمن لغو امتياز
كردند.مسعود خان ده نمكي رو تنها كسي كه وي را نمي شناسد حافظ عليه رحمه است.وي در
زمان درگيري هاي سياسي،همان موقع كه آـقايان به فكر دنيا و درجات عاليه سرداري خود
بودند وي يك تنه در مقابل تمام مخالفين نظام ايستاد به طوري كه فحش خور سياسي اش
ملس شده بود.كساني كه اين صحبت هاي صد من يه غاز و نچسب را مي زنند،افرادي منفعت
طلب،نان به نخ روزخور وچلغوز در مسايل سياسي هستند.از طرفي حسادت كه پدر آدم را
در مي آورد چاشني اين مواد فوق شده و به هر كسي كه بخواهند بدون فكر«اگر داشته باشند»
لكه اي مي چسبانند و تفسيري مي كنند.
شايد به همين آقا مسعودخان ده نمكي ماشين پرادو فول اتومات مي دادند ايشان هم همين
حرفها را به ديگر مي زد اما به قول يكي از دوستان آدم عوض ميشه ولي عوضي نميشه...
تاريخ مخـتـصر سيـنـماي ايران

ورود اوليـن دستـگاه سيـنـماتـوگراف به ايران در سال 1279 هـجري خـورشيـدي توسط مظـفرالدين شاه سر آغـازي براي سيـنـماي ايران به حساب مي آيد، هـر چـند ساخـت اولين سالن سـيـنماي عـمومي تا سال 1291 اتـفاق نـيـفـتاد. تا سال 1308 هـيچ فـيلم ايراني ساخته نـشد و اندک سيـنـماهاي تاسيـس شده به نمايش فـيلم هاي غـربي که در مواردي زيـر نويـس فارسي داشتـند مي پرداخـتـند. اولـين فـيلم بلـند سيـنـمايي ايران به نام " آبي و رابي " در سال 1308 توسط آوانس اوگانـيانس، با فـيلمبرداري خان بابا معـتـضدي ساخته شد.
در سال 1311 شمسي اولين فـيلم ناطـق ايراني به نام " دخـتر لر " توسط " عـبدالحـسين سـپـنـتا " در بمبئي ساخـته شد. استـقـبالي که از اين فـيلم شد، مقـدمات ساخت چـند فـيلم ايراني ديگر را فراهـم کرد. تغـيـير جو سياسي کشور طي سالهاي 1315 تا 1327 و اعـمال سانسور شديد و مواجهـه با جـنگ جهـاني دوم فعـاليـت سيـنماي نوپاي ايران را با رکود مواجـه ساخت. هـر چـند نـبايد از نظـر دور داشت که تا اين دوره هـنوز ۰سـيـنما در ايران جـنبه عـمومي نـيافـته بود و استـفاده از معـدود سيـنماهاي موجود در تهـران و شهـرهاي بزرگ، تـقريـبا مخـتص اشراف و اقشار خاصي از جامعـه بود. از طرف ديگر در بـين سازندگان فـيلم نـيز خط فکري خاصي وجود نـداشت و به جز سپـنـتا که به دليل ويـژگي هاي فرهنگي وي عـناصر ادبـيات کهـن ايران در ساخـته هاي وي به چـشم مي خورد، در بـقـيه موارد فـيلم هاي ساخـته شده عـمد تاً اقـتـباسي ناشيانه از فيلمهاي خارجي بود.
در سالهاي بعـد از 1322 فعـاليت هاي فـيلمسازي به دلـيل تاًسيس چـند شرکت سـينمايي توسط تعـدادي سرمايه گذار و هـمچـنـين عـمومي تر شدن سيـنما در بـين مردم، گسترش يافت. اما متاًسفـانه از آنجايي که در اين گسترش توجه به درآمد و سود حاصل از سرمايه گذاري از يک طرف و وضعـيت سياسي جامعـه از بعـد از کودتاي 28 مرداد و تحديد آزاديهـا، يعـني مهـمترين عـنصر توسعـه فرهنگي، سيـنماي ايران عـمدتاً با محصولاتي عـوام پسنـد و بي محتوا مواجه شد و اين عـناصر جزو سنت رايج فـيلم سازي در اين دوره گرديد. خوشبخـتانه در سالهاي بعـد با فعـاليت فيـلمسازاني چـون ساموئل خاچـيکـيان، هـوشنگ کاووسي، فرخ غـفاري، ابراهـيم گـلستان، مسعـود کـيميايي، داريوش مهـرجويي، فريـدون رهـنما و عـلي حاتمي جريان فرهنگي تازه اي در فـيلمسازي ايران آغـاز گشت، که تا حدودي جدا از سنت رايج عـوام پسندانه در ايران اقدام مي نمود.

هـمچنـين تاًسيس کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان در سال 1348 هـجري خورشيدي فرصت مناسبـي براي شکل گيري سيـنماي فرهـنگي در ايران شد. همکاري يونسکو با اين کانون به عـنوان توزيع کننده فـيلم هاي کودکان در ايران با اعـزام نورالدين زرين کلک به بلژيک عـملي گرديد، تاثير مهـمي بر ارتـقاء سطح فرهـنگي کانون گذاشت. جريان فرهـنگي شکل گرفته از سوي سيـنما گران نامـبرده همراه با ايجاد کانون پرورش فکري و هـمچـنـين کاهـش استـقبال عـمومي از عـناصر سرگرم کننده اي چون خشونت، سکس، جاهل مسلکي در بـين اقشار جوان و بخصوص قشر تحـصيـلکرده کشور عـواملي بودند دست در دست هم جريان نو و سازنده اي را در سيـنماي ايران طي سالهاي 50 تا 57 به وجود آوردند. بهـرام بـيضايي، عـباس کيارستمي، خسرو سيـنايي، کامران شيردل، داريوش مهـرجويي، ناصر تـقـوايي، عـلي حاتمي، امير نادري و ... از افرادي بودند که با بهـانه هاي غـير مادي نـقـش اساسي در اين جريان داشتـند و مقـدماتي را فراهـم نمودند تا سيـنماي ايران گام هاي افـتخار آفريني را در سالهـاي بعـد بر دارد.
بعـد از انـقلاب طي سالهاي 1357 تا 1362 بدليـل نـبودن ضوابط تدوين شده فـيلمسازي، سيـنماي ايران تـقريـبا در وضعـيـتي نابساماني بسر مي برد. پس از سال 1362 با تدوين ضوابط فـيلمسازي که با توجه به شرايط پس از انـقـلاب تـنـظيم شده بود، عـناصري چون خشونت و سکس را اجباراً از سيـنماي ايران خارج ساخت و از طرف ديگر به دليل مصادره بسياري از سيـنماها و شرکت هاي توليد فـيلم و اعـمال نظارت دولتي بر آنها به طور غـير مستـقـيم نـقـش عـامل سودآوري در سيـنما کمرنگ تر شد. اين عـوامل همراه با تکامل کيفي فـيلمسازان دهـه پنجاه چون کيارستمي، بـيضايي، مهـرجويي و ... تاثـير مثـبتي بر روند فـيلمسازي در ايران گذاشت که با توجه به محـدوديت ها، محـصولات بديعي را آفريـدند و تحـسيـن منـتـقـدان جهـاني را به هـمراه داشت. در اين دوره فـيلمسازان جواني چون محسن مخـملباف، ابراهـيم حاتمي کيا، جعـفر پـناهي، مجـيد مجـيدي و ابوالفضل جـليـلي که با تمايلات مخـتـلف پا به عـرصه فـيـلمسازي گذاشتـند و به مرور با مطالعـه و پـشتکار توانـستـند به صورتي هـنرمندانه عـناصر اين هـنر را بکار بگيرند، نـقـش موًثري در اين تحـول ايـفا نمودند.
هـمچـنـين برقراري منـظم سالانه دست کم يک جشنواره بـين المللي فـيلم که در بهـمن ماه هر سال به نام جشنـوارهً فيـلم فـجر در کشور برگزار ميگردد نـيز در ايـجاد عـلاقه به سيـنما در قـشر جوان کشور از يکسو و توسعـه اين هـنر نـقـش مهـمي ايـفا نموده است.
نـقطهً اوج موفـقـيتهاي بـين المللي سيـنماي ايران در اين دوره را بايد اهداي جايزه نخل طلايي جـشنواره بـين المللي کن فرانسه در سال 1997 به عـباس کيارستمي براي فـيلم طعـم گيلاس (اين جايزه بصورت مشترک به عـباس کيارستمي و يک فـيلمساز ژاپـني تعـلق گرفت) دانست. از ديگر موفـقـيتهاي بـين المللي سيـنماي ايران طي اين دوره مي توان به موارد زير اشاره کرد :
-- جايزه پلنگ طلايي جشـنواره کوکارنو، سويس، 1997، به فـيلم " آيـيـنه " ساخته جعـفر پـناهي.
-- جايزه بزرگ بهـترين فـيلم در جـشنواره فيـلم سه قاره نانت، فرانسه، 1996 به فيـلم " يک داستان واقـعـي " کار ابوالفضل جـليـلي.
-- جايزه دوربـين طلايي جشنواره کن، فرانسه، 1995، به فيـلم " بادکنک سفـيد " اثر جـعـفر پـناهي.
-- جايزه روبرتو روسيـليـني در جـشنواره کن، فرانسه، 1992، به عـباس کيارستمي به خاطر مجـموعـه آثارش. جايزه فرانسوا تروفو در جشنواره فـيلم جـيفوني، ايتاليا، 1992، به عـباس کيارستمي به خاطر مجـموعـه آثارش.
-- جايزه بزرگ بهـترين فـيلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، 1989، به فـيلم " آب، باد، خاک " ساخته امير نادري.
-- جايزه بزرگ بهـترين فـيلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، 1985، به فـيلم " دونده " اثر امير نادري.
از ديگر تحـولات کمتر سابقـه دار در سيـنماي ايران طي سالهاي بعـد از انـقلاب حضور جدي تر فـيـلمسازان زن مانند رخشان بني اعـتماد، تهـمينه ميلا ني و ... است.

در روايات متعددي ، موضوع تسلط يهود بر سرزمين هاي اسلامي و حوادث پس از آن پيشگويي شده است كه در اينجا به مناسبت حوادث جاري در منطقه به دو مورد از آنها اشاره مي كنيم:
در روايتي كه از اميرمؤمنان (ع) نقل شده است در اين زمينه چنين آمده است:
يهود براي تشكيل دولت خود در فلسطين از غرب ( به منطقه خاورميان) خواهند آمد .
عرضه داشتند: يا اباالحسن ! پس عرب ها در آن موقع كجا خواهند بود؟
فرمود: در آن زمان عرب ها نيروهايشان از هم پاشيده و ارتباط آنها از هم گسيخته و متحد و هماهنگ نيستند.
از آن حضرت سوال شد: آيا اين بلا و گرفتاري طولاني خواهد بود؟
فرمود؟ نه ، تا زماني كه عرب ها زمام امور خودشان را از نفوذ ديگران ساخته و تصميم هاي جدي آنان دوباره تجديد شود آنگاه سرزمين فلسطين به دست آنها فتح خواهد شد، و عرب ها پيرو و متحد خواهند گرديد، و نيروهاي كمكي از ( طريق ) سرزمين عراق به آنان خواهد رسيد كه بر روي پرچم هايشان نوشته شده است : « القوه»[1]. عرب ها و ساير مسلمانان همگي مشتركاً براي نجات فلسطين قيام خواهند كرد ( و با يهوديان خواهند جنگيد) و چه جنگ بسيار سختي كه در وقت مقابله با يكديگر در بخش عظيمي از دريا روي خواهد داد كه در اثر آن مردمان در خون شناور شده و از افراد مجروح بر روي اجساد كشته ها عبور كنند.
آنگاه فرمود:
و عرب ها سه بار با يهود مي جنگند، و در مرحله چهارم كه خداوند ثبات قدم و ايمان و صداقت آنها را دانست همان پيروزي بر سرشان سايه مي افكند.
بعد از آن فرمود:
به خداي بزرگ سوگند كه يهوديان مانند گوسفند كشته مي شوند تا جايي كه حتي يك نفر يهودي هم در فلسطين باقي نخواهد ماند0[2].
با اميد به آنكه به زودي با ظهور امام مهدي (ع) شاهد نابودي صهيونيسم متجاوز و آزادي كامل سرزمين فلسطين و قدس شريف باشيم.
اين قافله عمر عجب مي گذرد!!!
چاله ميدان
اغلب ما حتما تاكنون صدها بار نام چالهميدان را شنيدهايم اما نميدانيم كه اين مكان به چه خاطر اين عنوان را به خود گرفت.
چاله ميدان، داراي ارج و قرب خاصي در ميان مردم تهران است و معمولا در بسياري از كنايههاي كلامي با مقاصد خاص، از اين ميدان معروف ياد ميشود.
درباره نام چاله ميدان بايد گفت كه اين قضيه به دوران صفويه برميگردد. سلاطين صفوي كه نقش زيادي در ايجاد شهري به نام تهران داشتهاند، خاك مرغوب بخشي از زمينهاي اطراف را براي استفاده در حصاركشي اين شهر برداشت كردهاند تا اينكه آن قسمت، تبديل به چالهاي بزرگ شده است.
گرچه ايجاد اين چاله باعث به وجود آمدن دردسرهايي براي حكومت بوده اما ظاهرا هيچكس به فكر مهار خلافهايي كه به دليل دور بودن اين چاله از شهر صورت ميگرفته، نبوده است.
به هر حال اين چاله معروف تا مدت زيادي جايگاهي امن براي خلافكاران محسوب ميشد و بزنبهادرها بهتدريج در آن جمع ميشدهاند و مردم هم آرامآرام آنجا را به يك زبالهداني بزرگ تبديل كرده بودند. اطراف چاله ميدان، سالها بعد به دليل رشد بيرويه شهر تهران در محاصره ساختمانها قرار گرفت و ميداني در آن ايجاد شد كه همان چالهميدان معروف است.
اين ميدان كه امروزه چندان نام و نشاني از آن نيست، درست در ميان مكانهايي چون جنوب بازار چهلتن و امامزاده سيد، ميدان امينالسطان، گمرك، خانيآباد و دروازه پاقاپوق(اعدام) قرار داشته و قديميها هنوز بخشي از اين مناطق را به عنوان چالهميدان ميشناسند.
چاله ميدان هم مثل اكثر نقاط تهران ديگر داراي آن حال و هوا نيست و در ميان دود و سروصدا گم شده است.